داستان عجیب

اعتقاداتم سست شده بود، سست تر از همیشه. یک شکست خورده به تمام معنا بودم! از لحاظ کاری به سختی روزگار می گذرونم. بعد از اربعین بود و یا همون موقع ها. مریض بودم و نمی شد برم اصلا. البته مصمم هم نبودم و سال بعدش رفتم. همون موقع ها یعنی پاییز 401 خانمی توی کانالش گفته بود چله زیارت عاشورا و تقدیمش به فلان شهید جواب می ده. در سخت ترین شرایط اون سال از سر ناچاری خوندم و جواب داد...من موندم و کلی سوال که چی شد اصلا؟ چطوری آخه.... 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۴ ساعت ۲۲:۰۳ توسط رویای نیمه شب | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان