آدم وقتی یکم سنش بالاتر می ره، با خودش می گه نه ببین تغییر در موارد اساسی زندگی اونقدرها هم خوب نیست، ترس های عجیبی هم سراغش میاد مثلا اگه مریض شدی چی؟ پول نداری ها.
اصلا تو کار یدی بلد نیستی اگه کار پیدا نکردی چی؟
اصلا مگه چه مشکلی هست؟ من نمی دونم مشکل دقیقا کجاست! شاید هم واقعا اینطوری حل نشه و همینجا با تغییراتی بتونم زندگی بهتری داشته باشم.
البته این حرف ها رو چهار سال قبل هم زدم و تا الان اوضاع مثل همون قبله. شاید رفتن از این خونه کمک کنه! شاید هم نکنه ولی می دونم بعدش اگه خوشحال نباشم برای مهاجرت دیره.
یه چیزی که جدیدا بهش پی بردم اینه که آدم ها خیلی دوست دارن دیگران رو تغییر بدن، انگار اون ژن پیامبر زادگی رو از آدم (پیامبر) همه به ارث برده باشن. بعد ماها که پتانسیل تغییر داریم برای این ها هدف های خوبی هستیم و حالا بیا و از خودت مراقبت کن در برابرش ن. عملا گاهی کم میارم. بله من نصیحت پذیرم ولی نه از تو. دارم حرف هات رو با احترام گوش می دم و می خوام تموم بشه بره خب.